پسر زرنگ من
سلام به پسر بلا و شیطون اما زرنگ مامانی
چند روز پیش دایی جون ازت پرسید : سبحان کو دندونات ؟
شما هم در کمال ناباوری دستت رو گذاشتی رو دندونات . با این که تا حالا من بهت چنین چیزی رو نگفته بودم کلی تعجب کردم و بارها و بارها ازت این سوال رو کردم و شما هر بار همون واکنش رو نشون دادی .
امروز هم که بهت گفتم زبونتو در بیار شما با یه عشوه همه زبونتو در آوردی .
خلاصه ما به این نتیجه رسیدیم که شما همه چیز رو می فهمی اما نمی تونی حرف بزنی .
تازگیا به راه رفتن خودت میگی تاتی و هر موقع میخوای راه بری میگی تاتی تاتی
با دیدن همه بچه ها میگی دد
صداهای رو که من میگم تکرار میکنی . دالی میکنی
خیلی کنجکاوی و دوست داری همه چیز رو کشف کنی
اصلا حسود نیستی و از دیدن بچه های دیگه تو بغل من ناراحت نمیشی .
خلاصه کلی کارای دیگه میکنی که الان یادم نیست اما به موقعش همه کاراتو برات می نویسم .
نفسم دوستت داااااااااااااااااااارم یه دنیا 
عااااااااااااااااااااااشقتم 
می بوسمت 


پسر زرنگ من
